ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
29
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
كشته شدن عثمان باد رها كردند . نصر گويد : عمرو بن شمر براى ما نقل كرد كه على عليه السلام گروهى از سواران را گسيل داشت تا مانع رسيدن نيروهاى امدادى معاويه شوند . معاويه ضحاك - بن قيس فهرى را با سواران به مقابله ايشان فرستاد كه آنان را عقب راندند . جاسوسان على عليه السلام آمدند و جريان كار را گزارش دادند . على به ياران خويش فرمود : درباره آنچه آنجا پيش آمده است چه مصلحت مى بينيد گروهى گفتند : چنين مصلحت مى بينيم و گروهى گفتند چنان . چون اختلاف نظر بسيار شد على عليه السلام فرمود : پگاه فردا عازم جنگ شويد و صبح زود آنان را به جنگ برد و آن روز همه صفهاى شاميان از مقابل على گريختند ، آن چنان كه عتبة بن ابى سفيان بيست فرسخ از آوردگاه گريخت ، نجاشى در همين باره قصيدهيى سروده است كه مطلع آن چنين است : « اى عتبه ، به زبونى گريز تن دادى و اين جنگ براى تو ننگ و زبونى را ميراث داشت . . . » كعب بن جعيل - شاعر شاميان - پس از برافراشتن قرآنها ، ضمن يادآورى از روزهاى صفين معاويه را تحريض مىكند و چنين مى گويد : « اى معاويه از اين پس بدون پشتوانه از جاى خويش جنبش مكن كه تو پس از آن روز به زبونى آشنايى . . . » ما اين ابيات را در مباحث گذشته با ابيات بيشترى كه اينك آوردهيم نقل كردهايم . نصر مى گويد : كعب بن جعيل با آنكه از پيروان معاويه بود شعرى در نكوهش عتبه سرود و او را به سبب گريز از جنگ سرزنش كرد و مقصودش تحريض بيشتر عتبه به پايدارى بود . عتبه هم در پاسخ او اين ابيات را در نكوهش كعب سرود : « تو را كعب نام نهادهاند كه بدترين استخوانهاست [ استخوان سرين - پاشنه ] پدرت هم كوز يا خر چسانه [ جعيل ] ناميده شده است . مقام و مكانت تو ميان قبيله بكر بن وائل همچون منزلت كنه بر دنباله شتر است » . نصر گويد : سپس ميان دو گروه جنگى كه معروف به خميس است اتفاق افتاد .